۳۳۳روزگی
سلام پسر کوچولوی مامان 
با چند روزی تاخیر ۳۳۳ روزگی و یازدهمین ماهگردت رو بهت تبریک میگم عسلکم
البته این پست رو همون روز نوشتم اما چون نیاز به کمی ویرایش داشت و من فرصت نمیکردم این شد که حالا گذاشتم عزیزم.
امروز میخوام از این روزها بگم که حسابی شیطون شدی و دیگه جایی از خونه نمونده که توسط شما کشف نشده باشه و من آنقدر دنبالت تو خونه مشغولم و دائم باید مواظبت باشم که واقعاً وقتی برای خوردن ندارم و شدم 49 کیلو! خیلیخیلی غذا دادن بهت سخت شده از بس که بازیگوشی میکنی ، خوردنی مورد علاقت بستنی و موز هست وتقریبآ به هیچ چیز جدیدی نه نمیگی و من از این بابت کلی خوشحالم
بهت میگیم مهرسام بریم دده ؟ میگی دَه! خودت به راحتی میتونی از روی تخت و مبل پایین بیای .جدیداً علاقهی خاصی به ماشین لباسشویی پیدا کردی و میری جلوش وایمیستی تا کمر میری داخلش یا که دربشو بازر بسته میکنی! اوایل وقتی روشنش میکردم از دور با تعجب بهش نگاه میکردی ونزدیک نمیرفتی اما حالا میری و جلوی شیشش و سعی میکنی لباسهارو بگیری ، از جاروبرقی هم اصلا نمیترسی ولی وقتی خیلی نزدیک میشی و صداش زیاد میشه چهرت خیلی خیلی با نمک میشه یه جورایی هم کنجکاوی هم صداشو دوست نداری
در کل خیلی با اسباببازیهات بازی نمیکنی و فقط سبد اسباببازیها رو خالی میکنی و میری سراغ وسایل خونه و کابینتها. علاقهی عجیبی به چاهک آشپزخونه داری و روزی صد بار در چاهک رو بر میداری. سیدی های بیبی انیشتین رو تقریبا هرروز میبینی اما بقیرو خیلی کم دیدی یک مدته. وقتی به چیزی نباید دست بزنی و نزدیکش بشی بر میگردی به من نگاه میکنی و خودت میگی جیز یا نه! کلا خیلی بچه محتاتی هستی و وقتی بهت میگیم این جیزه با احتیاط طرفش میری با دقت نگاهش میکنی بعد دیگه دست نمیزی . یه برنامه به نام talking tam توی گوشیم هست گه دوسش داری و وقتی میبینی گوشی دستمه میای سرتو خم میکنی و به صفحه ی گوشیم نگاه میکنی ببینی اونه یا نه. تبلیغ های تلویزیونی مورد علاقت تبلیغ پوشک molfix و my baby که پر از بچه های کوچیکه و شما تا که صداشونو بشنوی هر جایی که باشی میای جلوی tv و تا اخرش رو میبینی. تا کوچکترین صدای آهنگی بشنوی شروع میکنی به دست زدن یا که دستات یا بدنتو تکون میدی ، گوشی تلفن رو بر میداری و روی گوشت میزاری و خیلی ناز میگی ادووو ادووو ،چند روز پیش که من دراز کشیده بودم و تو هم داشتی بازی میکردی دیدم اومدی نشستی جلوم و گیره ی منو که از تو خونه برداشته بودی آوردی و گذاشتیش روی موهام وااااااااای من انقدر ذوق کردم که نگو یکبار هم دیدی بودی که من تو ی درب خودکار فوت میکردم و صدا میداد در خودکارو نمیدونم از کجا پیدا کرده بودی و آوردی میزدیش به لبای من
عاشقتممممممممممم پسر باهوش و شیرین مــــــــــــــن. در اولین فرصت میخوام یه پست بذارم و یک روز کاملت رو از صبح تا شب وصف کنم.
و اینم چند عکس از مهرسام و شیطنت هاش




یه روز خوب توی باغ بابابزرگ



۳۳۳روزگی 


